موضوعات

زندگی نامه شهدا’             وصیت نامه شهداء             عکس شهدا,             اخبار و اطلاعيه هاي گروه

سرداران شهرستان       مناسبت ها و عملیات ها     پاسخ به نظرات شما         واگویه هایی از شهادت

واحد IT گروه

سرداران شهرستان بروجن

1- سردار شهید مصطفی آذریان 2- سردار شهید نوروز علی آذریان 3- سردار شهید فریدون ابوالحسنی 4- سردار شهید مرتضی اسماعیل زاده 5- سردار شهید عبدالله حسینی 6- سردار شهید خسرو قلعه ای 7- سردار شهید حشمت الله کیانی 8- سردار شهید ضیاء الدین نقنه ای 9- سردار شهید غلامعلی نیکخواه 10- سردار شهید عی برزو نریمانی 11- سردار شهید محمد کردیان 12-

معرفی سرداران شهید شهرستان بروجن

با دورود و سلام بر روح پر فتوح سرداران و شهداء شهرستان بروجن در اینجا موضوعی را باز کردیم با عنوان معرفی ۹ سردار شهید شهرستان بروجن که در ۹  پست به صورت جداگانه شامل زندگینامه و وصیت نامه آماده گردیده است.

لینک موضوع سرداران در اینجا

استفاده از مطالب این پست با درج عنوان گروه تفحص سیره شهداء شهرستان بروجن بلا مانع است

وصیت نامه سردار فريدون ابوالحسنی

بسم الله الرحمن الرحيم
«و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عندربهم يرزقون »
مپنداريد كساني كه در راه خدا كشته شده اند مرده اند بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند .

سخنم را با نام خدا آغاز مي كنم او كه خداي عالم است و خداي شاهدان است .سخن در مورد شهيد است .شهيدي كه با ريختن خون خود درخت اسلام را آبياري كرد .سخن در مورد شاهداني است كه هميشه زنده اند و آنها كه به نداي حق لبيك گفتند .سخن در مورد سرداري است كه هيچگاه خود را سردار نخواند بلكه خود را فردي عادي معرفي مي نمود .سرداري كه الگوي يارانش بود او را كه پست و مقام هيچگاه مغرورش نكرد و آن خوي و خصلت خدايي را هيچگاه ترك ننمود و قلم ياراي نوشتن خصوصيات و روشهاي اخلاقي اين شاهدان را ندارد .اكنون مي نويسم براي تو و براي بهاي تو .براي هر كه مي خوند و مي شنود تا با نوشتن تو را به هم بشناسم قصه ات قصه دل كندن بود داستانت ،ايثار و گذشت ،ايستاده تا مرز شهادت .او كوهي بود از صبر و تحمل ،دريايي بود از محبت و گذشت .زميني بود از فروتني و تواضع ،آسماني بود مملو از ايمان و ايثار ،چه بودند اي شاهدان . خدايا ،كه در بيان آ تا اين حد عاجزيم همان بس بگويم كه فريدون شمعي بود كه با سوختن خود محفل بشريت را روشني بخشيد .او درد را به جان خريد تا درماني باشد براي ديگران .فريدون در سال 1340در خانواده اي مذهبي چشم به جهان گشود به جهان پر از درد هاي و رنجها .خوشي ها و ناخوشي ها خوبي ها و بدي ها .دوستي ها و دشمني ها .اخلاصها و ناپاكي ها .دوران كودكي را با زحمات پدر و مادر خويش پشت سر نهاد و پا به دبستان گذاشت او كودكي بود كه از همان اوايل به پدر و مادر خويش احترام خاصي مي گذاشت او هميشه نجيب و سر به راه بود هيچگاه كسي از او گله و شكايتي نداشت حتي پدر و مادرش .از همان اوايل اخلاق ورفتار شايسته وي زبانزد دوست و آشنا بود وي داراي اخلاق نيك و پسنديده اي بود دوران دبستان را در دبستان فرخي به اتمام رسانيد و با مدرسه ارشاد بروجن دوران راهنمايي تحصيلي خود را به آخر رسانيد و با شايستگي كامل وارد دبيرستان شد و درآنجا علاوه بر درس خود فعاليتهاي ديگر نيز بر عهده داشت وي عضويت انجمن دبيرستان در آمد و خدمات بيشماري دراين رابطه انجام داد .بعد از آن موفق به كسب ديپلم شد مدت دو سال تا دوران سربازي وي باقي بود كه وارد جهاد شد و به عضويت هيئت 7نفره جهاد سازندگي چهارمحال و بختياري درآمد .او هميشه حامي خداي حق و عدالت بود اگ سبي در خانه يكي از اهالي روستايي ميهمان بود هرگز اجازه نمي داد كه آنها گوسفند يا مرغي را برايش ذبح كنند مي گفت اين تنها وسيله روزي شماست من هرگز راضي نمي شوم كه چنين كاري انجام دهيد و نان و ماست را برگوشت ترجيح مي داد و همه در حيرت و تعجب نگاه مي داشت .
بعد از گذشت دو سال موقع خدمت سربازي فرارسيد پس به نزد مادر آمد و گفت مادر من بايد به خدمت بروم حلال مي خواهم با شما مشورت بكنم كه آيا خدمت خود را در سپاه انجام دهم با ارتش .مادر در جواب گفت :پسرم با قرآن استخاره كن هر چه خدا صلاح بداند او استخاره كرد هر دو خوب بود ولي او سپاه را براي انجام وظايف خود برگزيد و وارد سپاه پاسداران بروجن شد .درآنجا از هيچ كوششي دريغ نمي كرد بلكه از همان اوايل وظايف خويش را به خوبي انجام مي داد مدتي بچه هاي سپاهو بسيج را آموزش مي داد او يكي ار ورزشكاران قهرمان وزنه برداري بود كه در مسابقات وزنه برداري رتبه اول را كسب نموده بود را بچه ها به كوه مي رفتند و خلاصه بدن سازي با آنها كار مي نمود و پس از مدتي فرمانده بسيج بلداجي شد و در آنجا هم فردي بود نمونه و كامل ازهر جهت هفته ها در بسيج بلداجي مي ماند و به خدمت مشغول بود و از هيچ كوششي در راه تحقق آرمانهاي اسلامي فروگذار نبود بعد از مدتي در مسابقات تير اندازي بين سپاه و ارتش و بسيج شركت نمود و مقام اول را كسب كرد اما هرگز خود را بالاتر از ديگران نمي خواندمدت 3ماه در پادگان غدير دوره تكميلي نظامي را گذراند و در تدارك رفتن به جبهه بود مادر را براي روزهاي جدايي آماده مي نمود ساعتها كنار او مي نشست و از خدا و قيامت و مردن و زيستن حرف مي زد مي گفت :مادر ديگر بايد به جبهه بروم اما مادر مادر است و دلش راضي نمي شود كه جگر گوشه اش از نزدش برود فراق او برايش ناگوار بود اما فريدون براي مادر دليل مي آورد و مي گفت مادر مگر هر كس كه به جبهه رفت شهيد مي شود و نه مردن وزنده ماندن به دست خداست تاخدا نخواهد هيچكس خراشي نمي بيند اگر لياقت شهيد شدن را داشته باشيم كه آرزوي ماست مگر خداوند حضرت يوسف را در شكم ماهي حفظ نكرد پس اگر خدا خواست و لايق بودم كه به نزدش مي روم و گرنه كه بار بايد جهاد اكبر كنم تا بتوانم به جهاد اصغر بروم .او به جبهه اعزام شد و انرژي اتمي اهواز رفت و در آنجا به فعاليت مشغول بود پس از مدتي سمت معاونت توپخانه تيپ قمر بني هاشم (ع)منصوب شد بعد ازآن هم فرمانده توپخانه تيپ شد اما هيچگاه هيچكس كلمه (من فرمانده ام )از زبان او نشنيد زيرا او هميشه خود را يك بسيجي مي دانست در حملات بسياري شركت نمود از جمله حمله كه چند روزي هم در جزيره مجنون بودند او از خود فداكاريهاي بي نظيري از خود نشان مي داد كارهاي وي زبانزد  افراد تيپ شده بود او سر مشق ديگران بود دوستانش تعريف مي كردند كه نيمه در جبهه هواي ديگري داشت اما بعضي مواقع فريدون در بستر خود نبود بلكه در بيرون از سنگر مشغول عبادت و راز و نياز با معبود خويش بود اگر كار خطير پيش مي آمد اول او پيش قدو مي شد از خاطرات خود اوست كه نوشته بود دوستي داشتم كه بسيار فرد مومن و با خدا و شجاع بود در حملات زيادي شركت نمود اما حتي زخمي هم نشد هميشه مي گفت :من لياقت زخمي شدن را ندارم و خدا مرا قابل نمي داند مي ترسم در رختخواب بميرم و شهادت نسيبم نشود بعد از مدتي كه در سنگر كار مي كرد برق سه فاز او را گرفت و به شهادت رسيد حال قدرت خدا را ببين كه تا او نخواهد هيچكس خراشي نمي بيند بارها زير گلوله دشمن بود و بارها در عليات شركت نمود اما طوري نشد .
بعد از عمليات بدر به مرخصي آمد مادرش گفت :پسرم ديگر وظيفه تو تمام شده پاياني خود را بگير تا به زندگي ات سر و سامان بدهم و برايت همسري اختيار كنم اما  او لبخند زد و گفت مادر عروسي من در جبهه است و عروس من شهادت و نفلهاي عروسيم گلوله هاي سربي است كه مردم مردم سينه دلاوري را مي شكافد و او را به ملكوت اعلي مي رساند نه مادر من تاخيالم از بابت جبهه و جنگ راحت نشودحاضر به ازدواج نيستم اگر چه ازدواج سنت پيامبر است اما حالا واجب شرعي ما جنگ است و جنگيدن اگر به وصال دوست رسيدم كه چه باك و گرنه كه بعدا براي اين امر فرصت هست .او هميشه عي داشت پدر ومادر را كه به سالها خون دل خورده اند از خود راضي نگه دارد و آنها راناراحت نكند .عبدات او به موقع و نماز و روزه هاي او سر مشق ديگران بود ساعتها سر به سجاده مي نهاد و با معبود خويش گفتگو مي نمود خيلي دوست داشت كه قرآن تلاوت نمايد با دوستان خود طوري رفتار مي نمود كه پس از يك بار كه با او نشست و بر خاست مي كردند مثل اين بود كه سالها با وي آشنا هستند او آشناي نا آشنا بود .يك روز كه قصد آمدن به بروجن را داشت براي خداحافظي به نزد دوستانش رفت با چند نفر از بچه هاي ديگر با يك تويوتا مقداري هم لوازم و وسايل ديگر كه آنها لازم داشتند برايشان برد اما اين رفتن ديگر باز گشتي نداشت زيرا او خالص و پاك سرشار از ايمان به نزد خداوند خوانده شده بود ماشين در ديد دشمن قرار گرفت و مورد هدف آن نامردمان و سرداري را در خون خويش شناور نمودند و خونش در جويهاي شلمچه جاري شد و روحش در ملكوت اعلي به پرواز در آمد مادر راه آمدن جوان دلاور و سردار رشيدش بود اما صبحخ روز جمعه 13/9/63درمنزل به صدا درآمد چشم پدرو مادر به در دوخته شد اما او وارد نشد بلكه يكي از بچه هاي سپاه با چند تا از همسايه ها وارد منزل شدند يكباره قلب مادر فرو ريخت و چشمان پدر ميخكوب شد برادرش به دور خود مي چرخيد و ياراي تكلم نداشت زيرا به آنها آگاه شده بود كه دير فريدون به خانه باز نمي گردد بلكه پيكر پاكش را بر روي دستهاي هزاران نفر تشيح شد و او را كه آرزويش عروج به سوي خدا بود در روضه الشهداء دركنار بروجن در كنار دوستان و همسنگران ديگرش به خاك سپردند او شهيدي بود كه پيش ار اينكه پيكرش از بين برود و روانش به معراج فته بود و اين جسم خاكي بود كه حال به خاك سپرده مي شد آري فريدون بامرگ عاشقانه خود به سوي ديار باقي شتافت و مادر را با صدها اميد و آرزو تنها گذاشت اماخداوند برهر كاري عالم است او چچنان صبري به مادر و پدرش داد كه بتوانند مرگ جوانشان را تحمل كنند اگر چه پدرش مدتي بعد به نزدپسرش رفت .او سوخت اما با سوختن خويش محفل بشريت را كه در تاريكي فرو رفته بود نور بخشيد او رفت و اما يادش هميشه ماند .
بارفتن او سرداري بزرگ و فداكار از ميان تيپ قمر بني هاشم (ع)هجرت نمود .سرداري كه اسوه مقاومت و شجاعت بود فرزندي از دست پدر و مادر زحمت كش كه با خون دل خويش اين نهال را پرورانده بودند پر كشيد و بسوي حق شتافت .بردباري و گذشت وي همچون امام حسين (ع)بود و صبر و مقاومت وي همچون علي (ع)و فداكاري  بزرگ منشي و ايثار و شهادت او همچون سرورش و آقايش حسين (ع)بود او چون حسين (ع)زير بار ذلم و ننگ نرفت و شهادت را به جان خريد تاخود و ملتش آزاد باشن و سر بلند .
او مي خواست آزاده باشد و همچون سرورش هرگز ماديات و زر و سيم دنيا را به معنويت ترجيح نداد بلكه هستي خود را كه جانش بود فدا كرد تا بتواند سربلند باشد همچون حسين زيستي و همچون او مبارزه با كفر نمودي و همچون او فداكاري و ايثار نمودي و شربت شهادت را نوش كردي ميد است كه فرزندان ما همچون او زندگي كنند و همچون او بميرند براستي كه هر كس را كه خدا عاشقش شد مي كشد سپس نزد خد مي برد همانگونه كه خود بارها مب گفت :
خوشا با غرق خون در لقاي يار رفتن   سر جدا،پيكر جدا، در محفل دلدار رفتن
پس از شهادت دفترچه كوچكي رااز سپاه آوردند كه چند خط خاطره درآن نوشته بود اين چند خط از نوشته هاي خود اوست :
خداوند من به عنايت نمود و مقدمات نوشتن اين خاطره ها را برايم مهيا كردند اين دفترچه را ازتبليغات گرفتم تا چند خطي درآن بنويسم .
بارها آرزو مي كردم كه مثل گردان پياده خط شكن باشم اما چون مسئول توپخانه بودم لذا بايد وظايف خود راانجام مي دادم .آن شب چه بگويم ازآن شب از شب عمليات بدر كه قابل توصيف نيست .شب ،شب ايثار و گذشت است شب پيشي گرفتن بچه ها براي روي مين رفتن و جان باختن ديگر كسي نمي دانست به چه صورت از اين دنيا عروج مي كند .آيا من واقعا به مقام والاي شهادت نائل مي شوم آيا هدف من از به جبهه آمدن و جنگيدن براي رضاي خدا بوده يا براي خدا ناكرده چشم و همچشمي ها .براي خود نمايي ها  .اينها كلماتي بود كه در جلو چشمانم رژه مي رفتند .خدايا به اين دلهاي پاك و به اين انسانهاي وارسته قَسمت مي دهم هر چه لايق من است نصيبم نما .
براستي كه قلم ديگر ياراي لغزيدن برروي كاغد را ندارد و چون يادآوري اين شهيدان و آزادمردان شجاعت و دلاوري مي خواهد يادش گرامي باد – روحش شاد باد – راهش پر رهرو باد و طريقه زندگي و مردنش جاويد باد كه هر چه گفته ايم و نوشته ايم كم گفته ام زيرا ايمان و فداكاري و گذشت و بردباري وي قابل نوشتن نيست چرا كه ما لياقت نوشتن اين الفاظ را نيز نداريم و او را خدا مي شناسد و بس .

به اميد آنكه مانيز رهرو راه او گرديم و پيروي كلام او ...

«والسلام و عليكم و رحمه الله و بركاه»

وصیت نامه سردار شهید خسرو قلعه ای

وصیت نامه سردار شهید خسرو قلعه ای

 با درود و سلام بر خداوند متعال و با درود و سلام بر منجی عالم بشریت و با درود و سلام بر رهبر بلند مرتبه انقلاب اسلامی ایران امام خمینی و با درود و سلام بر شما ملت شهید پرور وصیت نامه ام را آغاز می کنم. در زیارت عاشورا می خوانیم یالیتنی آنت محکم: ای حسین شهید کاش ما در روز عاشورا و در رکاب تو می جنگیدیم اینک یاری مظلوم کربلا فرا رسیده و به جبهه ها قدم گذارید و به یاری دین اسلام بشتابید که  عزت و شرف ما در گرو این پیروزی است آنچه که انگیزه من در این حرکت شد در درجه اول ادای تکلیف شرعی من بود که از دینم و مکتبم که در این زمان در خطر است دفاع کنم و در این دفاع جان خود را فدای مکتبم کنم و دوم اینکه می خواستم یک مرگ برایم بود آن مرگ در رخت خواب و در راه شیطان نباشد بلکه مرگم در راه خداوند باشد . مسائلی که به ذهنم می رسد که به شما سفارش کنم که انشاالله تاثیر خواهد داشت اینکه خداوند متعال در قرآن برای خود تعیین می کند و می فرماید: (واعتعموابحسل الله ولما تفرقوا). شما ای همسر وای فرزند مهربانم از شماها می خواهم که کوچکترین ضعفی به خود راه ندهید که سعادت من در گرو رضایت شماهاست و شماای پدر و مادر شهید بروم برای من ناراحت نباشید و اگر اشتباهی از دست من دیدید من را ببخشید در پایان از همه برادران و خواهرانم به خصوص خانواده شهدا از شما می خواهم پشتیبان ولایت فقیه باشید رهبری که جهان اسلام بعد از ائمه اطهار (ع) چنین مردی را بر خود ندیده است رهبری که قاطع و سازش ناپذیر است و با دست خود جهان اسلام را به نیکوترین وجه رهبری می کند.    

متن وصيت‏نامه‏ي سردارشهيد حشمت ا... كياني

      رشيد اسلام فرمانده گروهان حمزه سيدالشهداء - عليه السلام - و مسئول پايگاه مقاومت بسيج شهدا بروجن
«يا ولي المومنين يا غايه امال العارفين يا غياث المستغيثين يا حبيب قلوب العارفين و يا اللَّه العالمين»
 اي صاحب اختيار مومنان، اي نهايت آرزوي عارفان، اي فريادرس فريادخواهان، اي محبوب دل‏هاي راستگويان و اي خداي مهربان. سپاس و ستايش خداوند رحمان را كه آفريننده كل نظام هستي مي‏باشد. سلام و صلوات بر رسول گرامي اسلام را كه فرستاده اوست و ائمه طاهرين به خصوص حضرت بقية ا.... سلام و درود بر او كه ارائه‌دهنده‏ي نهضت آن رسول مي‏باشد و پير دلسوخته اسلام، خميني عظيم‌الشان و سلام و درود خدا و رسول و ائمه به ارواح طيبه شهيدان به خون خفته جبهه‏هاي جنگ كه با پيروي از قافله سالار ابا عبداللَّه الحسين - عليه السلام - و با اهداء خون خود، اسلام را آبياري و سپس در برابر كليه‏ي حوادث دوران بيمه نمودند و امت مسلمان ايران اسلامي را در دنيا سربلند كردند.
 پروردگارا! فلسفه‏ي عميق خلقت را درك كردم و به سويش روان شدم. شاهد باش اي خداي بزرگ! كه بر اساس درك اين حقيت بود كه راهي را كه حسين ابن علي - عليه السلام - حدود چهارده قرن پيش از جد بزرگوارش خاتم انبياء - صلي اللَّه عليه و آله – آموخت انتخاب نمودم و در آن دوران ظلمت و جهالت، محمد - صلي اللَّه عليه و آله -  را فقط تو راهنماي اصلي بودي كه به آن درجه والا رسانيدي پس خداي من تنها تو هستي كه بر همه خبر داري، در همه مكان شاهدي، تو خوب مي‏داني كه انتخاب راهم تنها بر حسب تصادف و حتي هوس نبود بلكه بر مبناي آگاهي بود كه سرچشمه‏ي آن پي بردن به اصل توحيد و علاقه‏ي شديد به وجود مقدس تو بود. خدايا به خاطر اين كه همه چيز را از سر راه خود كنار زدم و تنها تو را درك كردم، سر سجده به درگاه پرشكوهت سائيدم و سپاسگذار تو شدم. تو مرا نجات دادي، از تاريكي مخوف و ظلمت راهي كه در پيش داشتم و تو بودي كه دريچه‏ي روشنايي را كه ديدن آن از عهده هر چشمي و توانايي آن از هر كسي بر نمي‏آيد در جبهه‏هاي نور جهت امتحان پيروان راهت گشودي از تو مي‏خواهم كه ما را در اين ميدان محك ثابت قدم و موفق بداري كه در جهان بعد پيش حسين - عليه السلام -  سرافكنده نباشيم.
 پروردگارا! چه زيباست جلوه جمالت و چه با شكوه است نمايشگاه جلالت، در حيرتم اي خداوند بي همتا اين من گناهكار هستم كه افتخار راز و نياز با تو در بين رزمندگان پاك، مخلص، بي‌ريا و دلير اسلام نصيبم گشته. آري جبهه‏هاي نبرد با حضور شيفتگان امام حسين - عليه السلام -  و عاشقان به الله به تمام ابعاد زندگي، جنبه الهي بخشيده و حقانيّت خدا و دين رسولش را مثل روز روشن گردانيده و كوچك‏ترين شبهه و ترديد را توانايي مقابله با انسان‏هاي بيدار دل نمي‏باشد.
 خداوندا! به تو و روز قيامت ايمان دارم و با توجه به همين امر بود كه به سوي جبهه جنگ روانه شدم حال كه قرار است زندگي مادي با مرگ انسان‏ها پايان پذيرد دوست دارم كه آخرين مرحله زندگي من با شهادت در راه حق به پايان پذيرد من آمدم و تكه تكه شدن و كشته شدنم را در راهت را مي‌طلبم، و من مي‏گويم مسلمين برخيزيد كه اسلام، ياور و قرآن، جان نثار طلب مي‏كند. با سينه‏اي پر از خشم، چشماني باز و زانواني استوار، قامتي ميخ‌كوب در زمين، عزمي راسخ، توكل بر خدا كنيد و براي خونخواهي حسين مظلوم - عليه السلام - و حراست از قرآن و خون ريخته شده‏ي شهيدان مظلوم تاريخ اسلام و رضاي پروردگار لباس زيباي رزم بر تن كنيد و با جهاد خونين جامه عمل بپوشانيد. به گفته‏ي مولاي متقيان كه مسلمان در ميدان جنگ چگونه بايد بجنگد و بر ملحدين پست ثابت كنيد كه شيعه علي - عليه السلام - جنگيدن دلنواز او كه در ميدان نبرد بي نظير بود و پايداري و مقاومت را به خاطر احياي اسلام، حتي اگر هفتاد و دو تن باشند از سالار شهيدان و سرور آزادگان آموخته و هرگز تن به ذلت و خواري نخواهد داد و در سخت‏ترين لحظات نبرد كه وحشت جنگ روشني روز را به تاريكي مبدل و آتش سنگين جنگ وجب به وجب زمين را دامنگير مي‏شود و همه چيز را به كام خود مي‏كشد، تنها به يك چيز براي نجات خويش مي‏نگرد و آن پرواز به سوي معبود و پذيرفتن شهادت با عشق و آغوش باز مي‏باشد و چه سعادتمند مي‏رزمند و مي‏جنگند و مي‏ميرند مجاهدان حق پويي كه به دنيا چونان مزرعه عقبي مي‏نگرند و در آن بهشت را درو مي‏كنند و رضوان خداي را در آغوش مي‏كشند. آري فواره‏هاي خون شهيدان از حنجره‏هاي فلق زاي شهيدان اوج مي‏گيرد و سر بر آسمان مي‏سايد تا شهد شهادت را بر كام نيلي آسمان كه سوي زمين دهان گشوده بريزد و خون از حنجره‏هاي صادق و بي ريا به سوي آسمان فواره كشيده و پيام خونين حسين - عليه السلام -  و پيروان سالار شهيدان را به عرش مي‏برد. خدايا دوست دارم كه در اين دنياي هستي كه زرق و برق آن بسياري از آدم‏هاي به اصطلاح روشنفكر را شيفته خود ساخته سخت‏ترين كارها را كه جنگيدن در برابر آن‏ها آسان‏ترين كارهاست براي من فراهم آوري، همينطور كه اكنون در حكومت اسلامي فرزندان مسلمان پر پيچ و خم‏ترين مشكلات مملكت را به جان ناقابل خويش خريده‏اند و بسيار مسرورند، اما آن‏هايي كه ادعايي بالا و مغزي پوچ دارند و طيفي را تشكيل مي‏دهند كه در صدر انسان‏هاي متصاحب قرار دارند و مرتب درخواست رفاه و آسايش را دارند و هميشه از كمبودها شكايت دارند. ندانند كه در آخرت يعني قيامت جزء آن دسته‏اند كه حسرت فراوان مي‏خورند و از خدا درخواست مي‏كنند كه ما را يك لحظه ديگر به دنيايي كه بوديم برگردان تا جبران كنيم كه آن وقت ديگر دير است.
 مادران و پدران شهدا را كه رهبر عزيز آن‏ها را چشم و چراغ ملت خطاب كرد پيام دهند كه ما بهترين جگرگوشه‏هاي خود را فداي اسلام نموديم و در غم يك فرزند و يا دو فرزند خود داغدار شديم و خدا را سپاسگذار شديم اما ما به عنوان دوستان آن عزيزان در غم همه آنان داغدار و به سوگ نشستيم و چندين داغ را به خود متحمل نموديم و آن قدر در فقدان بهترن دوستان خود سوختيم كه هيچ كس به جز خدا با خبر نشد و آن چيزي كه ما را و شما را بايد صبور سازد رضايت خداوند در تثبيت جمهوري اسلامي است حتي اگر احتياج به ريختن خونمان ‏باشد ما در كنار همديگر جنگيديم و در كنار خود تكه تكه شدن و پرواز ملكوتي آن‏ها را به چشم ديديم.
    و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته
    حشمت اللَّه كياني
 اين طايفه از تبار عشقند همه
جان سوخته از شرار عشقند همه
 ديباچه عمرشان به خون رنگين است
زنهار كه پاسدار عشقند همه